
سؤال: برای نصب یک لامپ به چند سورئالیست نیاز است؟
جواب: یک ماهی.
اگر این سؤال و جواب به نظرتان گیج کننده است، به هدف زده ایم. دنیای سورئالیسم پر است از ساعت های در حال ذوب (نقاشی سالوادور دالی) و سیب هایی در مقابل چهره (نقاشی رنه ماگریت).
وقتی کلمه ی سورئالیسم را می شنوید، احتمالاً اولین چیزی که به ذهنتان می آید، «سالوادور دالی» است. مردی که سبیل تابیده ی عجیبش به سورئالیسم پیوند خورده است.
این شروع خوبی است… ولی دنیای دیوانه وار، عجیب و غریب و پر از تناقض سورئالیسم وسیع تر از این حرف هاست. سورئالیسم را بیشتر با هنرهای تجسمی می شناسند (و از این نظر باید از «دالی» تشکر کنیم که نقاشی های فراواقع گرایانه اش مشهور شدند) اما در واقع، این جنبش نه تنها در هنرهای تجسمی، بلکه در ادبیات ریشه دارد.
شکستن واقعیت
گروهی از نویسندگان، به سرپرستی «آندره برِتون» در اوایل دهه ی 1920 در پاریس گرد هم آمدند. آن ها می خواستند لرزه ای به پیکره ی ادبیات بیندازند. برتون در سال 1924 اولین بیانیه ی سورئالیسم را منتشر کرد که در آن اهداف و مقاصد سورئالیست ها تعریف شده بود.
پس سورئالیست ها می خواستند فرم های جدید ادبی بسازند و بدون تردید، ساختن این فرم ها در گرو شکستن قواعد پیشین بود. شکستن؟ شاید بهتر است بگوییم ترکاندن!
انجمن شاعران مرده و زنده
بیشتر سورئالیست ها، شاعر بودند. اگر چه در میان آن ها کسانی به نثر می نوشتند و در زمره ی آثارشان، رمان هم دیده می شد. آن ها در نوشتن، تکنیکی به نام «نوشتن اتوماتیک» را به کار می بردند که در آن، شاعر به خود اجازه می داد کلمات، تصاویر و جملات بدون دخالت خودآگاهش بر روی کاغذ جاری شوند.
بچه های بد ادبیات
سورئالیست ها تحت تأثیر یافته های روانشناسی و روانکاوی بودند و به کارگیری تکنیک هایی مانند نوشتن اتوماتیک، در راستای دستیابی بی واسطه به ضمیر ناخودآگاه و انگیزه های آن بود. این بچه های بد دنیای ادبی، لحظه ای از عصیان گری دست بر نمی داشتند و به همین سبب، نوشته های آن ها به شدت انقلابی بود.
آن ها صحنه ها و وقایع را واقع گرایانه به تصویر نمی کشیدند، بلکه آثارشان بر مبنای اتفاقات فراواقعی، دیوانه وار و غیر عقلانی، شکل می گرفت. بنابراین عجیب نیست که در داستانی سورئال با حیواناتی برخورد کنیم که دندان هایشان را مسواک می زنند، خانه هایی را ببینیم که در حال خونریزی هستند و یا هر اتفاقی که می تواند به نوعی تجربه ای وهم آلود قلمداد شود! تجربه ای که سفر به دنیایی ناشناخته را رقم می زند.
این جا همه ی ما دیوانه ایم!
سورئالیسم، آینه هایی وهماندود را بر دیوار زندگی مان قرار می دهد که از طریق آن ها می توانیم به ماهیت تحریف شده ی واقعیت بنگریم و ببینیم که همه چیز جادویی است: از طلوع آفتاب گرفته تا کوهی یخی که بخش اعظمش در زیر آب پنهان است. (همان طور که «فروید» ذهن انسان را به کوهی از یخ تشبیه می کرد که در اقیانوس شناور است و باور داشت ما نسبت به بخش بزرگی از ذهنمان ناآگاه هستیم.)
بنابراین، سورئالیسم همان سرزمینی است که در آن رؤیاهای بی منطق به وجود می آیند و راه هایی غیر قابل پیش بینی از ناکجاآباد سر در می آورند. همان جایی که گربه ی داستان «ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب» نه تنها به آلیس، که به همه ی ما می گوید: «این جا همه ی ما دیوانه ایم…» بی دلیل نیست که «سالوادور دالی» نابغه ی دیوانه ی سورئالیست، داستان «ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب» را تصویرسازی کرده است.
چرا سورئالیسم مهم است؟
وودی آلن در فیلم «نیمه شب در پاریس» (ساخته ی 2011) به این سؤال پاسخ می دهد. «جیل بِندِر»، شخصیت اصلی این فیلم، در زمان سفر می کند. او در دوره ی معاصر در حال قدم زدن در پاریس است که ناگهان به دهه ی 1920 می رود و احساس بیگانگی می کند. چه کسی می تواند به او تسلی خاطر دهد؟ او در کافه ای با «سالوادور دالی»، «مَن رِی» و «لوئیس بونوئل» ملاقات می کند. «من ری» و «لوئیس بونوئل» در آثارشان گرایش به سورئالیسم نشان دادند. «سالوادور دالی» به اتفاق «لوئیس بونوئل» دو فیلم «سگ آندلسی» و «عصر طلایی» را ساخت. فیلم «سگ آندلسی» از یک سری تصورات هولناک فرویدی تشکیل شده است. این فیلم، دنیایی را نشان می دهد که همه ی واقعیت هایش در هم رفته است و «بونوئل» و «دالی» آن را با تصاویر دهشتناک اسطوره هایی شخصی و سرابِ دیوانگیِ خود سرشار کرده اند.
سورئالیست ها بهترین کسانی هستند که وقتی احساس می کنید از دنیای دیگری آمده اید، به استقبالتان می آیند.
اگر عاشق شده اید و احساس سردرگمی می کنید، سورئالیست ها هوایتان را دارند. آن ها درکتان می کنند. اگر رؤیای دیشبتان بیش از حد دیوانه وار به نظر می رسد، سر بر شانه ی یک سورئالیست بگذارید. اگر کاسه ی صبرتان از رمز و راز زندگی لبریز شده، یک اثر سورئالیستی بخوانید و مطمئن باشید نویسنده دست در دستتان می گذارد. همه ی ما در لحظاتی گیج می شویم و دنیا، به نظرمان سورئالیستی می آید. پس چه چیزی بهتر از این که با فراواقع گرایان همدل و هم زبان شویم؟ برای لیموهایتان چشم و سبیل بگذارید و لیموناد سورئالیستی بنوشید و اگر نخواستید این لیموناد عجیب را بنوشید، آن را آتش بزنید و درباره ی تجربه تان بنویسید!
سورئالیسم به ما یادآوری می کند، سلطه ی ناخودآگاه در جای جای زندگی مان وجود دارد. ما نیمی از اوقات (یا بیش از آن)، تحت سلطه ی چیزهایی هستیم که از آن ها آگاه نیستیم؛ یعنی دقیقاً نمی دانیم نیاز یا علاقه ی واقعی مان چیست. بنابراین چه راه بهتری از سورئالیسم سراغ دارید که دیوانگی درونمان را به رویمان بیاورد؟!
ریشه های سورئالیسم
سورئالیسم در ادبیات، پیوند زدن واقعیت و تخیل است. سورئالیست ها در جست و جوی راهی بودند تا بر تناقضات ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه غلبه کنند و یکی از این راه ها، ساختن داستان های عجیب و پر از کولاژهای حیرت انگیز بود. وحشتی که به دلیل جنگ جهانی اول، اروپا را در بر گرفته بود، روز به روز به سیاسی شدن هنر دامن می زد. سورئالیست ها می خواستند از مرزهای ترس و وحشت پا فراتر بگذارند و علیه سلطه ی سیاست بجنگند. البته هدف این جنبش، به ذات، سیاسی نبود. هنرمندانِ فراواقع گرا می خواستند زخم های ناشی از جنگ را ترمیم کنند. پدر این جنبش «آندره برتون»، با نوشتن بیانه ی سورئالیسم، ندای سرآغازی نو در هنر مدرن را سر داد.
ندای فراواقع گرایی در رمان «نادیا»
رمان «نادیا» (منتشر شده در سال 1928 میلادی) نوشته ی «آندره برتون»، تجسم زیبایی شناسی سورئالیستی است. «آندره برتون» در این رمان، از ملاقات و رابطه ی پیچیده با شخصیتی اسرارآمیز سخن می گوید. نادیا، زنی جوان است که آمده تا رویکرد افراطی به آرمان های سورئالیستی برتون را محقق کند.
اما چه چیزی باعث شده تا نادیا به کهنالگو و غایت دستاورد هنری و زیبایی شناسی یک سورئالیست تبدیل شود؟ پاسخ، این است: توانایی دیدن قلمرویی فراتر از واقعیت و ماهیت شبح گون نادیا.
نادیا کیست؟ از ابتدا تا انتهای کتاب، برتون می پرسد «نادیا کیست؟» برای برتون، نادیا شکل ایده آلی از سورئالیسم است زیرا او ماهیت فراعقلانی زنانه را آشکار می سازد. جنون او، که با گسترش داستان وضوح بیشتری می یابد، غایت تجربه ی سورئالیستی است.
سورئالیسم، آغاز و پایان مشخصی ندارد
با وجود این که جنبش سورئالیسم ظاهراً در اوایل قرن 20 آغاز شده و چند سال بعد به پایان رسیده، تأثیرات آن در ادبیات از دیروز تا امروز غیرقابل انکار است. جالب این جاست که داستان های سورئالیستی از نظر تاریخی نیز خط زمانی را در هم شکسته اند! یعنی حتی پیش از صدور بیانیه ی سورئالیسم در دهه ی 1920، به آثاری بر می خوریم که مایه های سورئالیستی و فانتزی دارند. حتماً یادتان نرفته که «ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب» در سال 1865 منتشر شده است. در داستان های متأخرتر نیز تأثیرات سحرانگیز سورئالیسم بر مهم ترین نویسندگان تاریخ ادبیات مشهود است: داستان های «کافکا»، رمان هایی چون «زن در ریگ روان» اثر «کوبو آبه»، «مرشد و مارگریتا» نوشته ی «بولگاکف»، «شهرهای ناپیدا (نامرئی)» نوشته ی «ایتالو کالوینو»، داستان های «هاروکی موراکامی» و صدها رمان و داستان کوتاه دیگر.


